مرتضى مطهرى

102

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

- هميشه اين اشتباه را امثال فخر رازى مىكنند ، مىگويند آن جزئى از حركت كه وجود دارد وضعش چگونه است ؟ خيال مىكنند جزئى از حركت در « آن » وجود پيدا مىكند در حالى كه « آن » ، حد زمان است و جزء حركت در هيچ آنى وجود ندارد . حد فاصل ميان دو جزء از حركت است كه منطبق بر « آن » است . جزء حركت منطبق بر زمان است كه زمان ، خودش قطعه است . معناى تشابك وجود و عدم در حركت اگر بگوييد پس جزء حركت بايد قبل و بعد داشته باشد ، مىگوييم بله ، قبل و بعد دارد . مىگوييد اگر قبل و بعد داشته باشد ، بايد [ در زمانى خاص ] « قبلِ » آن موجود باشد و « بعدِ » آن معدوم باشد . مىگوييم همين‌طور است . اصلًا معناى اين كه شىء در زمان وجود دارد اين است كه چيزى وجود و عدمش با يكديگر متشابك و آميخته است . اين را خيلى بايد دقت كنيم كه شىء كه در زمان وجود دارد ، يعنى هر مرتبه از وجودش ، در عين اينكه وجود است ، عدم است ، يعنى عدم مرتبهء ديگر است و اين اعتبار وجود و عدم الى غيرالنهايه پيش مىرود و در يك مرز قرار نمىگيرد كه بگوييم اين جزء ، وجود است و جزء بعد عدم است ولى خود اين جزء ، منقسم به وجود و عدم نمىشود . اين اعتبار در هيچ جا نمىايستد ؛ هر جزئى را كه در نظر بگيريم باز خودش دو جزء مىشود كه يك جزء آن ، عدم جزء ديگر است الى غيرالنهايه . اين است كه ما مىگوييم در حركت و زمان و امورى از اين قبيل وجود و عدم با يكديگر درآميخته و متشابك هستند . ذهن ما عدم را از وجود جدا مىكند ولى بعد كه جدا كرد ، همان وجود ، مجموع وجود و عدم است و همان عدم ، مجموع عدم و وجود است و باز هر جزء آن عدم ، مجموع عدم و وجود است و هر جزء آن وجود ، مجموع عدم و وجود است و تا غيرالنهايه اين اعتبار را مىشود انجام داد . پس شما ما را از اين نترسانيد كه اين بايد هم موجود باشد هم معدوم . به اين اعتبار است كه ما مىگوييم حركت ، هم موجود است هم معدوم . اگر مجموع حركت را در مجموع زمان در نظر بگيريد مىگوييم موجود است . ولى مىتوانيم آن را تجزيه كنيم و يك جزء را در نظر بگيريم و بگوييم يك جزء ، در